کدامين سو
سکوت در همه جا گسترده است...مثل همیشه....تا ابد. انگار از جایی پرتاب شده ام.از چه؟از کجا؟نمی دانم ....هیچ نمیدانم. اصلا از کی دلم مدام شور می زند؟از کی مدام شور می زند که کجایم؟که چه می خواهم٬که چه می گویم٬که چه می گویی؟ از چه وسط این سیاهی افتاده ام و مدام دست و پا می زنم؟چرا هیچ چیز خوب نمی آید؟چرا من خوب نمی آیم؟که اصلا چرا سیاه است؟که سیاهی چیست؟.... که اصلا از چه ٬هی پی چیزی٬مدام می گردم؟که اصلا تو چه می خواهی از من ٬که هیچ نمی گویی و هیچ نمی شنوم؟ چرا هیچ چیز سر جای خود نیست؟که اصلا جایش کجاست؟که چرا ....هست؟که اصلا.... خسته ام .... به خدا خسته ام....خسته.........
نوشته شده در یکشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٦ساعت
٩:۱٠ ب.ظ توسط زهره نظرات () |
| Design By : Night Skin |

